به نام دوست که اوست .

آسمون ابری و وقت غروب مه صدای ساحلم خاک جنوب
مه گنوغُم مِثِ خوم گنوغ مَوا آدمی صادِق و بی دروغ موا
کمتر کسی در استان است که او را نمی شناسد ، وقتی به او گفتم می خواهم در وبلاگ صداهای خسته راجع به شما بنویسم ، خیلی محکم و قاطع گفت ولی صدای من خسته نیست ، شاید خودم خسته باشم خودش باب صحبت را با ما این گونه باز کرد که :
زندگی من از کودکی تا به حال به سه بخش تقسیم می شود .
1 _ ورزشی 2 _ سیاسی 3 _ عرفان و هنر
در دومین روز از نوروز 1327 در خرمشهر متولد شد پدرش از اهالی بندر لنگه و مادرش بلوچ است . در سنین 3 الی 4 سالگی بود که به بندرعباس آمد و در محله بلوچها ( شاه حسینی ) ساکن شدند، دوران تحصیلات ابتدایی خود را در مدر سه جاوید گذرانده و عضو اصلی تیم والیبال مدرسه بود و به دومیدانی علاقه بسیار ی داشت.
سال 41 وارد دبیرستان ابن سینا شد و در آنجا هم در تیم نور بازی کرد، این تیم تشکیل شده از بچه های محله سریگ ، سیم بالا و شاه حسینی بود . در سن 17 سالگی ( سال 45 ) در مسابقات قهرمانی کشور که در اهواز برگزار می شود همراه تیم منتخب استان شرکت می نماید ودر آنجا چهره نمایی می کندو در سطح مطبوعات کشور مطرح می شود ، باشگاههای تهران در صدد جذب او به تهران می شوند که مدتی هم به تهران می رود اما به خاطر علاقه شدید به شهرش تهران را ترک گفته و به بندرعباس بر می گردد .

یادتن روزن خَش خَش یادتن یادتن باشگاه آرش یادتن
یادتن گازی ما که تو تیم نور گُلی که صالح َشَزدهَ اَ راه دور
اصغر که تیم نور بر پا ایکه تیم نور هَمَه جا غوغا ایکه
او مدتها کاپیتان تیم منتخب استان ، باشگاه آرش و منتخب آموزشگاهها بود و اولین مربی کلاس دیده استان است . در سال 47 که پهلوان تختی کشته می شود او انگیزه مبارزه با رژیم طاغوت را پیدا می کند و وارد سیاست می شود . در سال 50 برای اولین بار از طرف رژیم پهلوی دستگیر می شود و به زندان می رود و دو سال حبس می کشد و در سال 54 برای دومین بار دستگیر وبه زندان می رود و در سال 57 همراه با انقلاب از زندان آزاد می شود و به صف مبارزین می پیوندد .
در سال 49 قاچاقی از مرز می گذرد و به قصد رفتن به لبنان و پیوستن به مبارزین فلسطین به دبی و سپس به قطر می رود و در قطر در باشگاه ( وحده ) بازی می کند .
سنگبر در سالهای جنگ تحمیلی نیز بی کار ننشست و برای دفاع ازمیهنش به جبهه رفت . متاسفانه مدتی اسیر دیو اعتیاد می گردد اما آشنایی با انجمن معتادان گمنام موفق می شود مشکل خود را حل کند او پایه و اساس این انجمن را در استان پی ریزی می کند . در این سالها به عرفان و سپس شعر روی می آورد .

غنچهء بستم موا وا بشم باشتا که کَـــفــتَم مَوا پا بشم
از تَنِ تنهایی خو در بیام از پس ای مشکل خو بر بیام
او می گوید جنگ و مهاجرت ساختار فرهنگی دیار ما را به هم ریخت و ما را دچار بحران فرهنگی نمود . کتاب یادتن پاسخ این مسئله است و راه خروج از بحران را پیشنهاد می کند یعنی بازسازی هویت گم شده .
او در کتاب یادتن اشاره به این کرده که من سعی کرده ام پنجره ای رابگشایم امیدوارم مخاطبین من درها را بگشایند که مخاطبینش من و شما هستیم .شمایی که استعداد ادب و هنر دارید ، باید ریشه های خود را بشناسید . آدمی باید بداند که کیست کجا قرار دارد و کجا می خواهد برود این کار ، کار تازه ای نیست و نیازی به مقدمه ندارد.
گـَــل اَنـو گازی اَنو بی تا بریم جهاز و هوزار و هو بی تا بریم
ول بکن تو دست ا ای غصته بسه تـــو بچی لــنگر خ رسته بســه
بـــزنیم دل خـــو وا دیــریا همتا بکنـــیم راه خــو پیـدا هـمتا
خیلی ها با خواندن این کتاب اعتقادبر این دارند که سنگبر قدیمی است و از قدیم زیاد صحبت کرده و یادتن را زیاد به کار برده که جواب این قبیل افراد را خود استاد داده است :
مه نَهَم کهنه پَرَست مه نوگرام مه نهم اسیر جو مه هو گرام
گپـم اینن که بریم سادهَ بـشیم و ِدگــــَــــه آدم افـتاده بشـیم
یادتن را که هنوز کامل نشده بود اولین بار در بازی های جام رمضان محله اوزی ها در 7 الی 8 سال پیش خواند سنگبر فکر می کرد این شعر آنچنان تاثیری در مردم و جوانان ندارد و فقط چند نفر پیر مردی که در آن مجلس هستند از این شعر خوششان می آید که این بر خلاف نظر او بود و با استقبال انبوهی از جوانان حاضر مواجه شد و خود انگیزه وتشویقی شد برای سنگبر تا شعرش را تکمیل کند واقدام به چاپ نماید .
سروده های او اغلب در قالب مثنوی ، دوبیتی و رباعی است که خود دوبیتی را بیشتر می پسندد به دلیل مختصر بودن و نفوذ آن در شنونده. او اعتقادش بر این است که شعر باید پیامی برای شنونده داشته باشد که خود سعی می کند در کارهایش همیشه امید را به جوانان گوش زد کند .
استاد آنچنان رضایتی از کار با خوانندگان و ترانه سازان ندارد اما خوشحال است که از این طریق می تواند با مردم رابطه ای برقرار کند .
ای مرغی که نَغاِرن ای کَغارن کِه نِشتِن روی مُغ ، مُغ هم نغارن
نغارن کـاکـا ایسف کـاکـا ایسف تَمــــــــوم دَرد او هـِـجــِر بـِــراِرن
کـَــغار کار جدیدی است که صالح در دست چاپ دارد این کتاب که تا پایان سال جاری وارد بازار می شود مجموعه ای از سروده های بندری اوست . در آخر صحبت استاد این بود که زبان شناسنامه آدمی است زیرا به هر زبانی که سخن بگوید مخاطب می داند که او اهل کجاست و کیست پس زبان و فرهنگ خود را به دست فراموشی نسپارید چرا که یک بندری را از چهره سبزه وبندری صحبت کردنش می شناسد .
بَشت یادتُو کِه ریشَت هَمی جان جاگهَ ی نَرم همیشَت هَمی جان
کـوک اَمـبا چُـتو کا مَـیونِشِـن سِـجِـل هَر کـَم اَدُن زَبـونیشـن
یــادِتن وَخـتی چَـپونی شـــازَه یـــادِتن غـایهَ تَـــمونی شــازَه
شـــاعرُم ، شاعِر شهِر بـََـندرُم مِــث نَگلهَ روی دیریا سَــِمرُم
نـوم مه صـادنِ و شُهرت پـوریا مُخلـص مردم خـوب و بی ریا

گپ مه که از دوش و صبا اگیت گپ مه نن بخدا، خدا اگیت
همنن که انسه حرف تو لووم لوو مه هم دگه بی شما اگیت
اگه تــــــو شعرنم بل بل نکردم نه شعرن ای که درد دل نکردم
به امــید بــــهار ای نـــازنینــم یتا بذرن که زیر گل نکردم
تقدیم به شما
اگرسوالی هم از آقای سنگبر دارین توی قسمت نظرات بنویسین تا جوابشو براتون میل کنم .
با تشکر از دوست خوبم سیاورشن که در تهیه این مطلب با من همکاری داشتند .