تبليغاتX
بَندِر خوبُم دُرِّ جنوبُم بي تو مِه...

بَندِر خوبُم دُرِّ جنوبُم بي تو مِه...

 

  در زمانهای دور قبل از تشکیل قوم ماد و عزیمت آنها به این آب و خاک  این شهر ، ساحلی شنی بدون سکنه وتپه های ریگی و ماسه ای که تا دامنه کوه گنو جز پستی وبلندی چیزی یافت نمی شد .

 

                            جرون

 

اما در زمان تهاجم پرتغالی ها به محل فلعی بندرعباس دهکده ای کوچک ، با صیادانی اندک وجود داشت به نام جرون .

به گفته پرتغالی ها چون در این دهکده خرچنگهای زیادی وجود داشت آن را گامارانو نامیدند یعنی بندر خرچنگ که بعد ها به گامرون یا گمبرون تغییر نام یافت .

 

 

                               سینگو یا همان گامارانو

                                                    ( عکس از آقای  رضوانی مهدیسما )

 

پرتغالی هادر سال 907 قمری به این خطه هجوم آوردند و در ساال 1031 قمری توسط شاه عباس صفوی به فرماندهی امیر سلحشور امام قلی خان با کمک انگلیسیها این بندر را از وجود پرتغالی ها پاک کرده و از آن پس بندر گامرون را بندرعباس نامیدند .

 

 با حضور مردم و ساکن شدن مهاجرین این سرزمین رونقی گرفت . مردم ساکن از دست یاغیان و چپاول گران عاصی شده بودند در سال 1070 قمری حصاری بر دور شهر کشیدند برای امنیت آن که این حصار چهار دروازه داشت .

 

                               بندرعباس

                                         ( عکس از آقای راستین وبلاگ کوتوک )

1 – دروازه بوشهری که به سمت بوشهر رفت و آمد داشت ، ( میدان شهدا یا یادبود سابق ) .

2 – دروازه کلاتیون که به سمت کلات ( ییلاق زمان خود ) رفت و آمد داشت ، ( میدان بلوکی به سمت بانک تجارت ) .

3 – دروازه ایسین که به سمت ایسین باز می شد ،  ( حدود فلکه شهربانی ) .

4 – دروازه اوغونی یا افغانی که به طرف سیاهو و روستاهای اطرف راه داشت ( میدان ابوذر یا فلکه اتوتاج ) . که با گسترده شدن شهر این دروازه ها به سمت جلو پشروی کردند .

 

بندرعباس تا قبل از سال 1335 جزء کرمان و قبل از آن در محدوده بوشهر قرار داشت ، از سال 1335 تا 1345 با نام فرمانداری کل بنادر و جزایر دریای عمان با مرکزیت بندرعباس شناخته شد . ونیز در بین سالهای 1345 شمسی تا 1355 به مدت ده سال به استان ساحلی با مرکزیت بندرعباس با همت هیئت وزیران وقت به تصویب رسید .

از سال 1355 شمسی استان ساحلی به استان هرمزگان تغییر نام یافت که هم اکنون هرمزگان شناخته شدن کل دنیا گردیده است .   

 

                                   استان هرمزگان

 

 با تشکر از آقای اسحق برخوردارزاده .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384ساعت 22:3  توسط مهدی EKHLASMAND  | 

به مناسبت وفات اولین زن مسلمان حضرت خدیجه ( س ) .

 

 

هر روز که از ما می گذره ، مادر عشقم به تو بیشتر می شه

باور کن دیوونتم ، دیوونه عین همیشه

فقط تو پاره تنی به حرمت اشکم قسم

بی تو میون عالمی غریبم و یه بی کسم

سکوت خستمو ببین ، ببین بی تو چه کم شدم

همسایه سکوتم و تنها رفیق غم شدم

صحبت راه دور که نیست

بحث دو پای خستمه

شاکی غصه نیستم

نقل دل شکستمه

لُب کلام ای باوفا

بی چک و چونه چاکرم

واسه فدای تو شدن من که همیشه حاضرم

شیرین ترین عبادتی ، امید روز آخرم .

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مهر 1384ساعت 16:54  توسط مهدی EKHLASMAND  | 

به نام دوست که اوست . 

پوریا

 

آسمون ابری و وقت غروب         مه صدای ساحلم خاک جنوب

مه گنوغُم مِثِ خوم گنوغ مَوا        آدمی صادِق و بی دروغ موا

 

کمتر کسی در استان است که او را نمی شناسد ،  وقتی به او گفتم می خواهم در وبلاگ صداهای خسته راجع به شما بنویسم ، خیلی محکم و قاطع گفت ولی صدای من خسته نیست ، شاید خودم خسته باشم خودش باب صحبت را با ما این گونه باز کرد که :

 

زندگی من از کودکی تا به حال به سه بخش تقسیم می شود .

 

1 _ ورزشی   2 _ سیاسی   3 _ عرفان و هنر

 

در دومین روز از نوروز 1327 در خرمشهر متولد شد پدرش از اهالی بندر لنگه و مادرش بلوچ است . در سنین 3 الی 4  سالگی بود که به بندرعباس آمد و در محله بلوچها ( شاه حسینی ) ساکن شدند،  دوران تحصیلات ابتدایی خود را در مدر سه جاوید گذرانده و عضو اصلی تیم والیبال مدرسه بود و به دومیدانی علاقه بسیار ی داشت.

 

 سال 41 وارد دبیرستان ابن سینا شد و در آنجا هم در تیم نور بازی کرد،  این تیم تشکیل شده از بچه های محله سریگ ، سیم بالا و شاه حسینی بود . در  سن 17 سالگی ( سال 45 ) در مسابقات قهرمانی کشور که در اهواز برگزار می شود همراه تیم منتخب استان شرکت می نماید ودر آنجا چهره نمایی می کندو در سطح مطبوعات کشور مطرح می شود ، باشگاههای تهران در صدد جذب او به تهران می شوند که مدتی هم به تهران می رود اما به خاطر علاقه شدید به شهرش تهران را ترک گفته و به بندرعباس بر می گردد .

                                

پوریا 01

 

یادتن روزن خَش خَش یادتن        یادتن باشگاه  آرش  یادتن

یادتن گازی ما که تو تیم نور        گُلی که صالح َشَزدهَ اَ راه دور

اصغر که تیم  نور  بر پا ایکه        تیم نور  هَمَه جا  غوغا  ایکه

 

او مدتها کاپیتان تیم منتخب استان ، باشگاه آرش و منتخب آموزشگاهها بود و اولین مربی کلاس دیده استان است . در سال 47  که پهلوان تختی کشته می شود او انگیزه مبارزه با رژیم طاغوت را پیدا می کند و وارد سیاست می شود . در سال 50 برای اولین بار از طرف رژیم پهلوی دستگیر می شود و به زندان می رود و دو سال حبس می کشد و در سال 54 برای دومین بار دستگیر وبه زندان می رود و در سال 57 همراه با انقلاب از زندان آزاد می شود و به صف مبارزین می پیوندد .

 

 در سال 49 قاچاقی از مرز می گذرد و به قصد رفتن به لبنان و پیوستن به مبارزین فلسطین به دبی و سپس به قطر می رود و در قطر در باشگاه ( وحده ) بازی می کند .

سنگبر در سالهای جنگ تحمیلی نیز بی کار ننشست و برای دفاع ازمیهنش به جبهه رفت . متاسفانه مدتی اسیر دیو اعتیاد می گردد اما آشنایی با انجمن معتادان گمنام موفق می شود مشکل خود را حل کند او پایه و اساس این انجمن را در استان پی ریزی می کند . در این سالها به عرفان و سپس شعر روی می آورد .

 

 پوریا02

 

غنچهء بستم موا وا بشم         باشتا که کَـــفــتَم مَوا پا بشم

از تَنِ تنهایی خو در بیام         از پس ای مشکل خو بر بیام

 

او می گوید جنگ و مهاجرت ساختار فرهنگی دیار ما را به هم ریخت و ما را دچار بحران فرهنگی نمود . کتاب یادتن پاسخ این مسئله است و راه خروج از بحران را پیشنهاد می کند یعنی بازسازی هویت گم شده .

 

او در کتاب یادتن اشاره به این کرده که من سعی کرده ام پنجره ای رابگشایم امیدوارم مخاطبین من درها را بگشایند که مخاطبینش من و شما هستیم .شمایی که استعداد  ادب و هنر دارید ، باید ریشه های خود را بشناسید . آدمی باید بداند که کیست کجا قرار دارد  و کجا می خواهد برود این کار ، کار تازه ای نیست و نیازی به مقدمه ندارد.

 

گـَــل اَنـو گازی اَنو  بی تا بریم                جهاز و هوزار و هو بی تا بریم

ول بکن تو دست ا ای غصته بسه              تـــو بچی لــنگر خ رسته بســه

بـــزنیم دل خـــو وا دیــریا همتا              بکنـــیم راه خــو پیـدا هـمتا

 

 خیلی ها با خواندن این کتاب اعتقادبر این دارند که سنگبر قدیمی است و از قدیم زیاد صحبت کرده و یادتن را زیاد به کار برده که جواب این قبیل افراد را خود استاد داده است :

 

مه نَهَم کهنه پَرَست مه نوگرام        مه نهم اسیر جو مه هو گرام

گپـم اینن که بریم سادهَ بـشیم         و ِدگــــَــــه  آدم افـتاده بشـیم

 

یادتن را که هنوز کامل نشده بود اولین بار در بازی های جام رمضان محله اوزی ها در 7 الی 8 سال پیش خواند سنگبر فکر می کرد این شعر آنچنان تاثیری در مردم و جوانان ندارد و فقط چند نفر پیر مردی که در آن مجلس هستند از این شعر خوششان می آید که این بر خلاف نظر او بود و با استقبال انبوهی از جوانان حاضر مواجه شد و خود انگیزه وتشویقی شد برای سنگبر تا شعرش را تکمیل کند واقدام به چاپ نماید .

 

پوریا03 

 

سروده های او اغلب در قالب مثنوی ، دوبیتی و رباعی است که خود دوبیتی را بیشتر می پسندد به دلیل مختصر بودن و نفوذ آن در شنونده. او اعتقادش بر این است که شعر باید پیامی برای شنونده داشته باشد  که خود سعی می کند در کارهایش همیشه امید را به جوانان گوش زد کند .

 

استاد آنچنان رضایتی از کار با خوانندگان و ترانه سازان ندارد اما خوشحال است که از این طریق می تواند با مردم رابطه ای برقرار کند .

 

 

ای مرغی که نَغاِرن ای کَغارن               کِه نِشتِن روی مُغ ، مُغ هم نغارن

نغارن کـاکـا ایسف کـاکـا ایسف             تَمــــــــوم دَرد او هـِـجــِر بـِــراِرن

                                                

کـَــغار کار جدیدی است که صالح در دست چاپ دارد این کتاب که تا پایان سال جاری وارد بازار می شود مجموعه ای از سروده های بندری اوست . در آخر صحبت استاد این بود که زبان شناسنامه آدمی است زیرا به هر زبانی که سخن بگوید مخاطب می داند که او اهل کجاست و کیست پس زبان و فرهنگ خود را به دست فراموشی نسپارید چرا که یک بندری را از چهره سبزه وبندری صحبت کردنش می شناسد .

 

بَشت یادتُو کِه ریشَت هَمی جان         جاگهَ ی نَرم همیشَت هَمی جان

کـوک اَمـبا چُـتو کا مَـیونِشِـن            سِـجِـل هَر کـَم اَدُن زَبـونیشـن

یــادِتن وَخـتی چَـپونی شـــازَه              یـــادِتن غـایهَ تَـــمونی شــازَه

شـــاعرُم ، شاعِر شهِر بـََـندرُم            مِــث نَگلهَ روی دیریا سَــِمرُم

نـوم مه صـادنِ و شُهرت پـوریا           مُخلـص مردم خـوب و بی ریا

 

دست خط پوریا

گپ مه که از دوش و صبا اگیت        گپ مه نن بخدا، خدا اگیت

همنن که انسه حرف تو لووم         لوو مه هم دگه بی شما اگیت

اگه تــــــو شعرنم بل بل نکردم     نه شعرن ای که درد دل نکردم

به امــید بــــهار ای نـــازنینــم          یتا بذرن که زیر گل نکردم

تقدیم به شما

اگرسوالی هم از آقای سنگبر دارین توی قسمت نظرات بنویسین تا جوابشو براتون میل کنم .

با تشکر از دوست خوبم سیاورشن که در تهیه این مطلب با من همکاری داشتند .

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مهر 1384ساعت 21:54  توسط مهدی EKHLASMAND  | 

نخستین دبستان شهر بندرعباس

 

در سال ۱۲۸۵ مقارن با جشن مشروطیت گروهی از بازرگانان و نیکوکاران بندرعباس انجمنی به نام (( انجمن جاوید ))  تشکیل دادند که هدف آن انجام خدمات فرهنگی و اجتماعی بود . آنان در اولین قدم دبستانی تاسیس کردند و نام انجمن خود را بر آن نهادند و آن را (( دبستان جاوید ))  نامیدند .

 

مرحوم شیخ احمد گله داری که خود از موسسین انجمن بود یک باب خانه شخصی خود را در سراه دلگشا به رایگان به آن امر خیر اختصاص داد . معلمان دبستان را از میان افراد باسواد و خوشنام محل انتخاب کردند و از جیب پر فتوت خود و سایر نیکو کاران و نیز شهریه دانش آموزان متمکن ، حقوق معلمان و سایر هزینه ها را تامین  و  پرداخت نمودند . دبستان جاوید که بعد از ۲۰ سال به صورت ملی اداره شد در سال ۱۳۰۵ خورشیدی دولتی شد و اداره امور آن را اداره فرهنگ بندرعباس به عهده گرفت . در این زمان دبستان به ساختمان زیبا و با شکوهی انتقال یافت که مرحوم شجاع نظام نائب الحکومه بندرعباس ، در اختیار فرهنگ ( آموزش و پرورش ) گذاشته بود .

 

مشخصات دبستان : 

 

      دبستان جاوید ، در خیابان ۱۷ شهریور شمالی در محل کنونی تربیت معلم زینب کبری (  س ) واقع بود . در سال ۱۳۴۷ بخشی از حیاط ( ضلع غربی آن ) در جریان احداث خیابان از بین رفت اما اصل ساختمان سالها پس از آن بر پا و به صورت دبستان و دبیرستان جاوید مهمترین مرکز آموزشی شهر و منطقه  بود تا اینکه در یک حرکت عجولانه ، قامت رعنای آن زیر ضربات بیل و کلنگ از پا در آمد و فرو ریخت .

 

درب ورودی ساختمان روبه جنوب و اتومبیل رو دارای سردری زیبا و مرتفع بود ، در فافله ۱۵ متری درب ورودی و درست روبروی آن ساختمان اصلی جلوه گر می شد که حدود ۲ متر از سطح حیاط دبستان بلندی داشت و ۱۰ پله هر کدام به طول 2 متر ، دانش آموزان و ارباب رجوع ها را به کلاسها و اتاقها می رسانید . در ضلع شمالی هم نظیر پلکان مذکور پلکانی به صورت قرینه وجود داشت .

 

زیر ساختمان اصلی ، زیر زمین هایی بود که به صورت انباری مورد استفاده قرار می گرفت . اطراف ساختمان اصلی و همین طور کلاس ها از همه طرف باز و قابل عبور و مرور بود . به همین سبب در گرمای تابستان ، جریان هوا موجب تعدیل گرما می گردید . در بخش شمال ساختمان حوضچه کوچکی (( آبدانی )) دبستان بود و هر روز صبح ، یک شتر با ۸ حلبی آب برکه ها یا چاه های نای بند با جلال تمام وارد دبستان می شد و در کنار حوضچه جوک (زانو) می زد و شتربان آبها را در حوضچه تخلیه می کرد . در بخش شمالی ، آب انباری مسقف وجود داشت که در سالهای پر باران ، به وسیله آبهای اطراف ، پر می شد و هر چند آلوده و غیر بهداشتی بود اما در آن روزگار بی آبی و کم آبی همان آب آلوده هم نعمتی بود و ...

 

سخن آخر :

 

_ دبستان جاوید قریب به ۱۰۰ سال ، دایر مدار فرهنگ و آموزش و پرورش این منطقه بوده و مردان بسیاری به اجتماع تحویل داده که در عرصه های مختلف زندگی از آموزگاری و دبیری و استادی و مهندسی گرفته تا بازرگانی و دریا نوردی و کارمندی ادارات و غیره منشاء خدمات مهم و برجسته بوده اند .

 

_ مردانی که اگر زنده باشند بعضی از آنها سالهای ۷۰ تا ۸۰ سالگی حیات خود را می گذرانند و اگر از میان ما رفته اند نام و آثار آنان کم و بیش بر جای مانده است.

 

_ مردانی که بر گردن نسلهای بعد از خود حق دارند و باید حق آنان به هر صورت که ممکن باشد ادا گردد که این قانون الهی است و هر که شکر گذار مردم نباشد بعید است که شکر گذار پروردگار دو جهان باشد .

 

به قلم استاد احمد سایبانی ( روزنامه صبح صاحل شنبه ۹/۷/۸۴ )

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مهر 1384ساعت 22:42  توسط مهدی EKHLASMAND  | 

   سَبزهَ سیهَ گیسویِ مهِ مودون خو طاق ازنت           با اشاره سر ناز خو بِی دِل مهِ شلاق ازَنت

خیره َوا خبره           خیره وا خیره

بنازم طـاق  ابرویش  بــهار  غنـچه لــوّوش                 کِر یه طِلا وا مّــــچ  پــاش گلابتون و وَعـــدویش

خیره واخیره            خیره وا خیره

رخسار یـارم دلفریب کور بشت دو چشم رقیب       عشق مه وا حسن نــگار بــِی درد ِمهِ هستن طبیب

خیره وا خیره           خیره وا خیره

خیره وا خیره چشم تو چشم وا هم اکنیم خوش و بش      قلب ما مالامال عشق چه خاشن گپون لووش

 

    خیره وا خیره  ـ یه آدم معتاد ـ تو چلچراغ محله ای  و سحر پر خاطر عشق مه با تو  .... از جمله شعر هایست که فقط و فقط با صدای مرشد زیباست و نیز بس که اشتباه امکه ـ و ـ وقت مردن سر قبرم منویسی که ارم از سروده هایست که مرشد از شاعر ومعلم گرانقدر استان مرحوم ابراهیم منصفی اجرا کرده که البته در زمان حیات ایشان و با اجازه خود استاد بوده .

 طی صحبت دوستانه ای که با مرشد داشتیم ازاو پرسیدم که ازکدام خواننده استان خوشت می آید و کدامیک را به خوانندگی قبول داری در جواب من گفت که سوال سختی پرسیدی و نمی توانم به راحتی جواب دهم چون همگی هنرمند هستند و انتخاب  مشکل است ، اما آقای میررستمی شاعر، خواننده و آهنگ ساز رضا صادقی (مشکی پوش ) را برگزید و در ادامه اضافه کرد که دوستانی چون : ناصر عبدالهی ، محمد روهنده  و ... دیگر عزیزان که ازبزرگان موسقی هرمزگانند و هر یک برای خود سبکی دارند برای من عزیز و محترمند . از او پرسیدم نظرت در باره محمد روهنده چیست که با خوشحالی جواب داد آقای روهنده یکی از بهترین دوستان من است .

ناگفته نماند که مرشد و محمد در دبی هم بین ایرانیان و اعراب از محبوبیت خواصی برخوردارهستند .از خود مرشد شنیده بودم که می گفت تا حالا حدود ۴۰ کاست را خوانندگی کرده که یکی از آنها  با همکاری و صدای محمد روهنده است .

    میررستمی از بین خوانندگان عربی حسین الجسمی و محمد عبدو را می پسندد و یکی از هواداران پر و پا قرص حسین الجسمی است که چند کار او الهام گرفته از آهنگسازی های حسین الجسمی می باشد .

حالا آقای میررستمی بعد از ۴۳ سال عمر از خدا  دارای ۳ فرزند (۲ پسر و۱ دختر ) می باشد  پسر بزرگ او مهرزاد و دومی مهران هستند که هریک به نوبه خود سوادی از موسقی دارند و به نوازندگی ارگ و گهگاهی عود مشغولند لازم به ذکر است که پسران او نیز موسیقی را مثل پدر به صورت خود آموز یاد گرفته اند.

                    

 

در ضمن به تازگی شاهد کار جدیدی ازمرشد خواهیم بود که با نوازندگی مهرزاد و صدای مهران میررستمی همراه است.  اين آلبوم كه احساس نام دارد ازسروده های منصور خاکزاد و جلال اسلامی و نمونه اي از يك كار گروهي قابل تحسين است كه ميررستمي در آن هنرمندان به نامي از استان را دعوت  به همكاري كرده كه جاي دارد نامي از عزيزان برده  شود در ضمن ظبط این آلبوم بر عهده استودیو مهراب بهرامی ( برادر مهرشاد ) می باشد  :

1    ۱ ـ علي جمشيد  نوازنده  ساز                         ۲ ـ مرتضي كريمي  نوازنده ويلن

3    ۳ ـ هادي  آرمين    نوازنده گيتار                         ۴ ـ احمد سرخابي  نوازنده تومبا  

نوشته بالا چکیده ای از زندگی خواننده و نوازنده بندرعباس مرشد میررستمي است که امیدوارم مورد توجه شما عزیزان قرار گرفته باشه .

    

 

  

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم مهر 1384ساعت 7:59  توسط مهدی EKHLASMAND  |