تبليغاتX
بَندِر خوبُم دُرِّ جنوبُم بي تو مِه...

بَندِر خوبُم دُرِّ جنوبُم بي تو مِه...

 

و چه غم انگيز افسانه ناصريا به پايان رسيد ...!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 13:46  توسط مهدی EKHLASMAND  | 

 

بدون مقدمه بايد بگويم كه وبلاگ پروند ديگر به روز نمي شود . وبلاگي كه به همت سياورشن ساخته و طراحي و به روز مي شد از اين پس غذايي براي گشنه گان ادب و شيفتگانش ندارد .

 

نشر اين خبر براي من بسيار سينگين است ، ولي حقيقت مرگ چيزي است كه هيچ كس نمي تواند از آن فرار كند .

 

باري ديگر جامعه هنري و ادبي هرمزگان جامه سياه بر تن مي كند . تا قبل از اين حادثه ، گفتگو ها در اين مورد بود كه رامي را كسي قدر ندانست ولي حالا بايد بگوييم كه پوريا را هم ...

 

متاسفانه هنوز علت مرگ اين بزرگوار مشخص نيست . اما پس از انجام مراحل قانوني پيكر اين هنرمند دفن مي شود .

                                                      استاد سنگبر 

                                                                         ((عكس از انوش))

 

به ديدار دوست عزيزم مهدي آمده بودم حيفم آمد محبتهايش را بي پاسخ بگذارم .

 

                                                    آفت + آب

 

آفتاب هم آب است

كه آفت زده باشد

مثل من

مثل تو

مثل اين سايه كه با سايه من

                                    هم سايه است

آفتاب هم

            آب است .

                                                            (( صالح سنگبر ))

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 22:43  توسط مهدی EKHLASMAND  | 

 

با سلام خدمت دوستان برزگوار . وقفه اي را كه در به روز رساني وبلاگ براي من پيش آمده ، ببخشيد . هرچند اين صفحه مجازي ( به دليل مسائل كاري و شخصي ) دير به دير به روز مي شود ، اما تا تواني در نوشتن و معرفي هنرمندان دارم . از پا نخواهم نشست .

 

جدا از فضاي هنر موسيقي ، جالب و به جا دانستم كه به معرفي محققّي كه با صرفِ هزينهِ وقت و زندگي خو د به تحقيق در مورد هرمزگان شناسي كرده با هزينه شخصي و بدون پشتيباني هيچ سازماني.

 

مصاحبه اي بسيار ساده با اسحاق برخوردارزاده داشتم كه از شما عزيزان دعوت به خواندن آن مي كنم .

 

_  آقاي بر خوردار زاده اگر امكان دارد مختصرا خودتان را معرفي كنيد .

 

بنده اسحاق برخوردار زاده ، متولد 1331 در بندرعباس هستم . كودكي را در محله سيد كامل به سر كردم. چون پدرم كليددار زیارت سيد كامل بود.

 

_  كار تحقيق را از كي شروع كرديد و چطور شد كه به آن روي آورديد؟

 

حدودا 16 سال. از سال 69 به بعد بود كه با موضوع جمع آوري لغات بندري. بدين ترتيب كه روزي قلم و دفتري برداشتم و كنار اسكله شهر نشستم ، هرچي لغت به ذهنم رسيد كه بندري است را يادداشت كردم. از آن به بعد وارد جمع پير ها مي شدم و به صحبتهايشان گوش مي دادم، هر كلمه اي كه به نظرم بندري مي آمد را نسخه برداري مي كردم كه هم اكنون بيش از 1500 كلمه بندري دارم.

 

_  چطور شد كه به اين كار رو آورديد جدا از حس هرمزگان دوستي؟

 

اشتباه نكنيد ، من كارم اين نيست ، بنده كارمند ( تكنسين ) اداره آب منطقه اي هرمزگان هستم.

 

از آنجايي كه مرحوم پدرم معلم و نويسنده گمنامي بود و در رژيم سابق با راديو در برنامه فرهنگ مردم همكاري داشت ، من فكر مي كنم كه اين حس به من ارثي منتقل شده .

 

_  اگر امكان دارد از فعاليت هاي خود براي ما بگوييد .

 

فكر نمي كنم فعاليت مفيدي داشته باشم ولي به اختصار به تعداي از آنها مي پردازم :

 

_ در تابستان سال 81 به دعوت سيماي مركز خليج فارس ، در برنامه سيماي روستا به تشريح بازي هاي محلي پرداختم ، كه تعداد 13 بازي را معرفي كرده و شرح دادم .

 

_ سال 82 در همايش سديدالسلطنه كبابي مقاله اي دادم كه نوشته من جزء مقالات برتر انتخاب شد و به چاپ رسيد .

 

_ محرم 82 تحقيق خود را در مورد سوگ در بندرعباس با موضوع شهر خودم بندر آغاز كردم .

 

كه اگر گذر عمر اجازه چاپ و تكميل آنها را به من بدهد به چاپ خواهم رساند .

 

_ آيا هم اكنون فعاليت جديدي در دست داريد كه روي آن كار كنيد يا هما موضوعات قبلي كه نام برديد را تكميل مي كنيد ؟ 

 

به همت سازمان تربيت بندي در 10/2/82 هيئتي با نام ورزشهاي سنتي بومي روستايي تشكيل شده كه سرپرستي آن را بنده با افتخار به دست گرفته ام . چرا كه آرزو داشتم بازيهاي مرده را زنده كنم .

 

اگر شما به ترانه چيچيكا كه متعلق به آقاي علي حبيب زاده است توجه كنيد ، متوجه خواهيد شد كه ايشان در 35 سال پيش به اين موضوع ( فراموش شدن بازي هاي محلي ) اشاره كرده است كه در اين شعر بيش از 10 نوع بازي نام برده مي شود . حبيب زاده مفهوم شعرش اين است كه از آن همه بازي براي ما فقط چيچكايش باقي مانده ... !

 

گوشه اي از فعاليت هاي اين كميته كه در تاريخ 31/5/85 روز مبعث پيامبر اكرم ( ص ) در پارك دولت بندرعباس برگزار مي شود بدين شرح است :

 

1 _  نمايش بازيهاي رزمي ورزشي است كه قسمتي از آن معرفي بازي زو ( كبدي ) مي باشد . اين بازي كه ريشه در فرهنگ هرمزگان دارد ، را متاسفانه هندي ها منشاءش در دست گرفته اند كه آن را جز بازيهاي آسيايي خود مي دانند .

 

2 _ مسابقه شتر سواري كه در روستاي جلابي در ساعت 17 برگذار مي شود .

 

از شما و كليه خواننداگان اين مطلب دعوت ميكنم كه براي ديدن تشريف بياوريد .

                             اسحاق برخوردارزاده

_ ممنون و متشكر از اين كه وقتتون رو به ما دادين . خدا قوت .  

 

خواهش مي كنم . دست شما هم درد نكنه كه براي حفظ فرهنگ و سنت شهر خود اهميت و وقت قائل مي شويد .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 0:18  توسط مهدی EKHLASMAND  | 

 

 در اولين مرخصي سربازي كه هادي آمده بود به ديدنش رفتم تا صحبت هاي او را هم در زمينه موسيقي و موفقيت هايش براي شما بنويسم . به دعوت او وارد اتاقش شدم ، واقعا جالب و زيبا بود ، طرح هاي سياه قلم جالبي در اتاقش بود كه خود نشانگر عشق و علاقه او به هنر گرافيك است . هرچند كه رشته تحصيلي اش هم همين است .

 

                      هادي آرمين

 

هنر موسيقي و آهنگسازي را مديون پدرم هستم . شايد اگر او موسيقي كار نمي كرد اين استعداد در من شكوفا نمي شد . چون پدرم قطعات خوبي با عود مي نواختند و من از كودكي صداي عود در گوشم بوده .

 

_  اين را هادي گفت و من از او پرسيدم : كار موسيقي را از كي شروع كرديد ؟

 

از كودكي . من با هرچيزي كه در دستم مي آمد دهل مي زدم . تا اينكه كم كم از پدرم عود را ياد گرفتم . در دوران مدرسه هم در گروه سرود من عود مي زدم .

 

_  چطور شد كه از يك سار ربع پرده ( عود ) به ساز نيم پرده و كلاسيك ( گيتار ) رو آورديد ؟

 

حدودا سال 77 بود كه من كلاس دوم هنرستان شهيد آويني بودم ، به سفارش آقاي پريش مدير هنرستان قطعه اي بي كلام را براي دانش آموزان تازه وارد سال اول آماده و اجرا كرديم كه اين كار با ساز عود و پيانو بود . در حين نواختن همين موسيقي بود كه در دسته عود كمبود چيزي ( پرده ) را احساس كردم . از آن به بعد بود كه به سمت گيتار و نواختن آن رفتم .

 

طبق معمول من هم مثل بيشتر كساني كساني كه در اين شهر گيتار مي زنند ، به سمت ابراهيم منصفي رفتم و آهنگهاي او را مي زدم تا اينكه كم كم دسته گيتار را شناختم . البته در يكي از بزرگداشتهاي منصفي شعر دلم از بي كسي تو سينه مردن را همراه با گروه گاتا اجرا كردم . نا گفته نماند كه به فرهاد و آهنگهاي او هم علاقه بسياري دارم .

    

                                       هادي آرمين

 

_  گفتيد كه در هنرستان هنر هاي تجسمي تحصيل مي كرديد آيا به جز گرافيك و موسيقي به هنر ديگري هم علاقه داريد ؟

 

تئاتر را دوست دارم ولي تئاتريست نيستم . البته در چندين كار تئاتر ، استاد احمد حبيب زاده موسيقي متنش را برعهده گرفته ام مثل كار : آي بالك خبردار كه خوانندگي آن با محمد اسلامی بود .

 

شايد جالب نباشد ولي بنويسيد كه هادي آرمين چند سال از وقتش را كه به بهترين نحو مي توانست از آن در زمينه موسيقي فعاليت كند از دست داد . نزديك به دو سال است كه آهنگسازي ، گيتار و كارهاي بي كلام را دوباره از سر گرفته ام . قصد دارم  سالهاي تلف شده عمرم را در موسيقي ، جبران كنم و كارهايي براي هنر دوستان و همشهريان عزيزم بسازم كه تاريخ مصرف نداشته باشد . مثل موسيقي پشت شهر ... .

 

_ اگر امكان دارد توضيح مختصري در مورد موسقي پشت شهر براي ما بگوييد .

 

پشت شهر نام قطعه اي بي كلام بود كه توسط دوستانم اميررحمانيان و مهراب بهرامي ساختم . اين كار به جشنواره موسيقي فرستاده شد و در كشور بين 98 كار فرستاده شده به اين جشنواره ، دهم شد ( به دليل بي كلام بودنش ) .

 

_ از كارها و فعاليت هاي جديدتان چيزي براي گفتن داريد ؟

 

بله . حدود 10 ماهي ميشود كه به طور جدي با مجيد ذاكري فعاليت دارم كه حدود 9 كار از سروده اي او را اگر خدا قسمت كند براي اجراي خودم در نظر گرفته ام . اين سروده ها بيشتر مضنون اجتماعي دارند و در آنها كمتر از عشق و عاشقي صحبت مي شود .

 

هدفم در كارهاي آينده اين است كه موسيقي بندر را با همان تم بندري و دهل و كسر به جهانيان معرفي كنم .

 

امكان دارد اسم چند تن از كساني را كه براي آنها آهنگسازي كرده ايد ببريد ؟

 

پیوند اسمنی  ، محمد روهنده و حسن اسير غم ( كاستي كه جديدا وارد بازار شده از سروده هاي مجيدذاكري ) ، كيانوش بلالي پور ، محسن كنور تبريزي ، مرشد ميررستمي  و كارهايي به سفارش صدا و سيما ... .

 

_ آيا دوستاني هستند كه شما را در اين راه همراهي كرده باشند و شما بخواهيد اسمي از آنها ببريد ؟

 

بله ، جاي دارد از پيشكسوتاني چون حسين گردين و حمید سعیدتشكر كنم چون كمكهاي بسياري در كارهاي گيتار به من كرده اند .

 

اگر موفقيتي در آينده داشته باشم آن را مديون همكاري هاي مجيد ذاكري و مهراب بهرامي مي دانم .

 

ابراهيم علوي شاگردِ شاگردِ پدرم يكي از بهترين دوستان و مؤثرترين عنصري است كه در آهنگسازي به من كمك كرده است .

                  هادي آرمين در حال اجراي ترانه همنشين ملائك برنامه شوواشو . صدا و سيماي مركز خليج فارس

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 22:5  توسط مهدی EKHLASMAND  | 

 نام يوسف آرمين را زياد شنيده بودم و از فعاليت هاي موسيقي ايشان و پسرش هادي آرمين كم و بيش اطلاعاتي داشتم . يك روز به همراه آقاي مهرزاد ميررستمي ( پسر مرشد ) كه با اين خانواده آشنايي قديمي داشت قراري گذاشتم تا من را به ايشان معرفي كند و من بتوانيم از فعاليت هاي آرمين براي شما بنويسم .

 

بعد از توضيحات مختصري كه مهرزداد در مورد من و وبلاگم داد خودم صحبت را ادامه دادم و گفتم كه براي معرفي شخصيت شما به عزيزان طرفدار موسيقي آمده ام ، اگر افتخار صحبت كردن و همكاري را به من بدهيد . كه در جواب گفت :

                يوسف آرمين استاد و نوازنده عود

در خدمت هستم . ولي من حضور مفيدي براي موسيقي اين شهر نداشته ام كه شما ميخواهيد از من بنويسيد . به هر حال كاري كه از دستم بر بياد براي شما انجام ميدهم .

 

_  چطور شد كه با موسيقي آشنا شديد و اين كار را ادامه داديد ؟

 

موقعي كه من 8 ساله بودم در محله ما ( چهارراه مرادي ) همسايه اي داشتيم كه ميخواست به سفر مشهد برود ، رسم بود كسي كه براي سفر زيارتي مي رود پشت سرش چاوشي مي كردند . در اين مراسم چاوشي همسايه ما شخصي هم به همراه اين هيئت همراه فلوت مي زد و زيبايي خاصي به مراسم داده بود كه حالت عرفاني زيبايي داشت ، به طرف شخص نوازنده فلوت رفتم و تا آخر مجلس و همراهي زائران نواختن او را تماشا مي كردم . بعد از پايان مراسم به او گفتم كه سازت به من ميدهي او هم كه ديد من به فلوت علاقه دارم يك فلوت به من داد كه با قيمت 1 تومان از او خريدم . و شروع به نواختن كردم بي آنكه كسي يادم بدهد ، به طوري كه خودم را ارضاع مي كرد .

 

_  آقاي آرمين تا جايي كه من به ياد دارم از شما به عنوان نوازنده و استاد عود ياد مي شود اگر امكان دارد از آشناييتان با ساز عود هم برايمان تعريف كنيد  .

 

عادت داشتيم بعد از ظهر ها با دوستان به طرف بركه هاي محله گل كني مي رفتيم براي آب تني و بازي . روزي در همين مسيري كه مي رفتيم (در سراه سازمان كنوني) پيري مردي كه از قطر آمده و مهمان اقوامشان بود درب منزلشان نشسته بود و عود مي زد . اولين باري بود كه عود را از نزديك مي ديدم . دوستان را رها كردم و به طرف پيرمرد رفتم ، طي يك ماهي كه اين شخص در بندر بود من تمام عصر ها براي ياد گرفتن عود پيش او مي رفتم . از آنجايي كه استعداد يادگيري داشتم قطعاتي را كه مي نواخت بلافاصله مي گرفتم مثل ( دِلُم پاي دلتِن سبزهَ نارنجي ). تا اينكه موقع رفتن اين شخص به قطر رسيد و من ديگر بي عود مي شدم از او خواستم كه عودش را به من بفروشد ولي او علاقه بسيار من را كه ديد عودش را به من هديه داد و رفت .

 

_  آيا آن عود را هنوز هم داريد و من مي توانم آن را ببينم ؟

 

متاسفانه در آن زمان من تمام وقتم را با ساز جديدم مي گذراندم و اهميتي به درس و مدرسه نمي دادم پدرم آن عود را شكست و ديگر در آن زمان جايي براي فروش عود در بندر وجود نداشت . به ناچار با نخ قلاب ماهي گيري و حلب و چوب عودي براي خودم درست كردم و خودم را سر گرم مي كردم . تا اينكه روزي دايي من كه مسافرت خارجي داشت برايم به جاي عود گيتار فرستاد . اما من با گيتار هم صداي عود در مي آوردم در واقع عودي مي زدم .  

 

_ كمي از ساز عود بگيد و چطور شد كه آن را ياد گرفتيد ، آيا در يادگيري شما كسي يا كساني هم نقش داشتند ؟

 

عود يك ساز ايراني الاصل است كه متاسفانه به دليل كم استفاده شدن در موسيقي ايراني ، اكثرا آن را سازي عربي ميشناسند كه اين اشتباه است اسم فارسي عود بربط است و بسياري از دانشمندان ما آن را مي نواختند مثل ابو علي سينا ، زكرياي رازي و ...  .

و اما در آن زمان جايي براي آموزش موسيقي در بندر نبود . تقاسيم استاد فريد العَدرش كه هر روز عصر از راديو پخش مي شد را گوش مي كردم و در واقع حفظ مي كردم . فريد العدش قرآن و اذان را هم با عود مي نواخت و در ساز عود بسيار قوي است . البته راهنمايي هاي جعفر اوج هرمز نيز بي تاثيري نبود . 

 

_ از جعفر اوج هرمز و ديگر هنرمندان آن زمان چيزي داريد كه براي ما بگوييد ؟

 

روزي در محله سيد كامل عروسي بود كه در اين مجلس گروه موسيقي تشكيل شده از جعفر اوج ، ارسلان عطايي و حسن كريمي بود . مابين استراحتي كه اينان در مجلس داشتند من به طرف عودشان رفتم و آن را برداشتم . آنها كه ديدند فردي كم سن و سال طرف سازشان رفته از كار من عصباني شدند و خواستند جلوي مرا بگيرند ولي من با خواهش عود را ازشان گرفتم و كمي زدم ، جعفر اوج از من پرسيد كه عود را چطور ياد گرفته اي خوب مي زني . گفتم كه خودم و از طريق گوش كردن . در آن مجلس مورد تشويق اين سه تن قرار گرفتم و ادامه ي اين مجلس را من عود زدم .

 

_ از كي تدريس را شروع كرديد  ؟

 

بعد از انقلاب و از سال 66 به بعد تدريس را در ارشاد به علاقه مندان آغاز كردم ، كه در آنجا با اساتيدي چون مرحوم روضه خوان آشنا شدم و از ايشان پيانو و قرني را ياد گرفتم . چون برايم موسيقي مهم است نه ساز ، من تعصبي روي ساز نداشته و فقط سعي در ياد گيري دارم .

 

پس از آشنايي با آقاي روضه خوان من نت موسيقي را ياد گرفتم و از آن به بعد موسيقي را علمي و با نُت به شاگردانم ياد مي دادم .

 

_ كار هاي شما بيشتر از صدا و سيما پخش مي شود اگر امكان دارد در اين رابطه هم برايمان توضيح بدهيد .

 

بله ، حدود 5 كاست از شعر هاي قديمي بندري را به صورت موسيقي بي كلام ظبط كردم مثل : مَحمَد حيدري ، رودخونه ي مينُو ، خيابون دلگشا ، پشتِ باغ مولوي و ... . البته اين كارهاي در انحصار دوست عزيز و گرانقدرم منصور نعيمي است كه بيشتر بر روي كار هاي مستند تلويزيوني خودش مي گذراد .

 

_ چرا شما كاستي با صداي خودتان و يا مختص به خودتان ثبت نكرديد ؟

 

حقيقت را بخواهيد من استعداد ساخت آهنگ را ندارم اما در نوازندگي و يادگيري حافظه ام خوب است اگر تعريف از خود نباشد . علم و هنر آهنگسازي كه من نداشتم در پسرم هادي به وضوح ديده مي شود . هادي تقريبا 8 سال داشت كه عود را مثل من مي زد . يادم هست كه از صدا و سيما براي برنامه موج موج مرواريد در خواست آهنگي كرده بودند كه من نتوانستم چيزي تحويل آنها بدهم ولي هادي اين آهنگ را در همان 8 سالگي ساخت كه در تلويزيون پخش شد .

 

_ تا جايي كه من اطلاع دارم هادي الان بايد خدمت مقدس سربازي باشد . اي كاش مي توانستم صحبتي هم با ايشان داشته باشم . اگر امكان دارد از فعاليت هاي هادي بگوييد .

 

بله سرباز است . او عود را بهتر از من مي زند ، ساز اصلي اش هم عود است هرچند كه گيتار را هم خوب مي زند . او بيشتر به آهنگ سازي علاقه دارد . جديدا با همكاري دوستش مهراب بهرامي و مجيدذاكري كليپ تصويري براي برنامه شو وا شو صدا و سيما آماده و آهنگسازي كرده كه خودش هم مي خواند :

 

وَختي كه غايه ي نِماز درُن رحمت بَشِت واز دور از چِش غرابِ پير ديريا بُكُنت پا خو دراز

 

و اما كار هايي در پيش دارد كه مي خواهد آنها را خودش اجرا كند مثل شعري كه براي جانبازان و مفعود الاثراهاي جنگ تحميلي آهنگسازي كرده و يا شعري در مورد شهداي هواپيماي اير باس كه همه اينها سروده آقاي مجيد ذاكري است .

                   يوسف آرمين استاد و نوازنده عود

_ از آشنايي با شما خوشحال شدم . ممنون از اينكه وقتتون رو در اختيار من گذاشتيد و براي شما و هادي آرمين آزوري موفقيت و سلامتي دارم .

...............................................................................................

 

پ ن :  كليپ جديد برنامه شو واشو با صداي آقايان : قنبر راستگو و رضا صادقي اجرا مي شود .

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 1:9  توسط مهدی EKHLASMAND  | 

تير ما فرا رسيد تا بهانه اي باشد براي يادي از ياري مهربان . كسي كه موسيقي و شعر ادب هرمزگان مديون اوست . هر چند جايگاه آن استاد و معلم برزگوار ، بالاتر از اين صفحه اينترنتي است .

 

سوم تير ماه سال 76 روزي بود كه موسيقي و شعر هرمزگان ستاره اي را از دست داد . از آن پس هر ساله در اين تاريخ از طرف عزيزان اهل هنر و ادب يادواره اي براي بزرگداشت آن مرحوم در اين شهر برگذار مي شد . اما چند سالي است كه ... ( دليلش را من هم نمي دانم ) .

 

متاسفانه در مورد ابراهيم منصفي اطلاعاتي ندارم كه براي شما بنويسم شايد اين سروده ها كه از زبان دوستان اوست بيانگر شخصيت آن مرحوم براي شما باشد . هرچند كه شما عزيزان بيشتر از من او را مي شناسيد .

  

اين سه سروده كه در وصف (( رامي )) مي باشد را به ياد او در اينجا مي نويسم .

 

              مرحوم منصفي با اين راديو ظبط كاست هايشان را ظبط مي كردند . نه با وسايل پيشرفته صدابرداري و دك ...

(( دم رامي گرم ))

 

وَختي رامي شَهُندهَ             شَزَ گيتار و شَخُوندَه

دگهَ سيمُ شبرُنُده              بي چوكو شچموندَه

دَم رامي گرم

 

بوي بو زرد بوي گِشتهَ        توي مهتابي شَنشتهَ

دگهَ رامي شَـنوشتـهَ          توي مردم شـَـدووندهَ

دَم رامي گرم

 

اَ غم و غصهَ شگفتهَ          دِگــَه اُ كـِـصهَ شَگقته

حرف ناگفته شَگفته           بــي چـوكو شَسَرُندَه

دَم رامي گرم

 

شَگُفتهَ شعر و ترونهَ           وا گپــون عـاشكونهَ

توي كنچيل توي خونهَ         مِـثِ كفتر شَـپـَرُندهَ

دَم رامي گرم

 

باشهَ كه خيلي فَخيرهَ        تــوي آبـادي اسيرهَ

هميشهَ خُرد و خميرهَ         يه دو بيتــي شَلَگنُدهَ

دَم رامي گرم

 

وختي كه اُ دَنگ شَگفته      جُكُن قشنگ شگفتهَ

همهَ رنگ وا رنگ شگفته     بي همه من شپُكُندهَ

دَم رامي گرم

 

وختي كه گيتار شَديدَ         گويي معشوكه رسيدهَ

همه نازو شَخريــــده           يــتا گـيتار شــــزپــــنـده

دَم رامي گرم

............................................................

 

(( رامي ))

 

هنوز ياد خاشـت تو يـــــادمــونِن              ســكوتِ شـعـــرونـــت فريـادمونن

صداي هق هقت توي شوستون              تـخونده بيت غــــم خـوب يـادمونن

 

صداي سوز آوازت تــــــو كـرگيـن               وختي بارون شرخت خوب يادمونن

چطو از ياد اريت روزون رفـتــــــه                تو كـه قـصه تگـفــت خوب يادمونن

 

تو كـه تشمارده عشقو دونه دونــه           تـسـاخـته آشـيــــــانـــه يـادمـونـن

تو كه غير از خدا هيچ كه اتنهسته            تــــــو بــــــــودي جـاودونه يادمونن

 

هــنـوز يـاد خـاشت تو يـادمـونـن               ســــكوت شـعـرونـت فـريــادمـونن

كجايي رامي اي مرد جنوبـــــي               چه خاش گيتار تزه خوب يـــادمونن

 

.................................................................

 

(( وقت مردن ))

 

وقت مردن سر قبرم منويسي كه ارم

نه شعاري كه چه ارم

وقت مردن آخرين لحظه راهن

امناوا گل سر قبرم بنسي كه كه ارم

 

 

تو بدو بهر خدا بهر دل مه به دعا

تو مزن آتش به اي پيله و اي منزل مه

دل شوا سينه مه پاره بكنت

تا كه زنده ن غم خو چاره بكنت

 

دل شوا سينه بي كينه پاره بكنت

تا كه زنده ن غم خو چاره بكنت

خيلي وقت پيش يك زموني مردرم

بي دو چشم آسمونيت مردرم

 

امناوا كاخي و مرمر توي شهرم ببنم

دل شوا سينگو بشم كل خو تو ساحل بكنم

مبش دشمن كه دشمن اجلن

ساف و ساده آدم از راه ابرن

 

.................................................................

 

پ . ن 1: (( دم رامي گرم )) سروده ايست از صالح سنگبر كه در آخرين مراسم بزرگداشت منصفي در سالن فجر بندرعباس قرائت شد .

پ . ن 2: (( رامي )) سروده اي از عيسي بلوچستاني .

پ . ن 3 (( وقت مردن )) از سروده هاي مرحوم منصفي مي باشد .  

+ نوشته شده در  جمعه نهم تیر 1385ساعت 11:52  توسط مهدی EKHLASMAND  | 

 

وقتي صحبت از سبك شرقي يا ريع پرده در موسيقي بندرعباس مي شود ، بي شك هم اذهان به سمت محمد روهنده و مرشد ميررستمي متمركز مي شود . اما بعد از اين دو نفر شخص ديگري در اين شهر است كه با گام صدايي پائين تر از اين دو عزيز ولي تكنيكي زيبا ربع پرده را اجرا مي كند . اين شخص كسي نيست جز محمد اسلامي كه اكثر دوستان با او آشنايي دارند يا حداقل صداي او را شنيده اند .

 

طبق يك قرار قبلي به محل كار او رفتم و پس از معرفي خودم  و از او خواستم كه آغاز كار خوانندگي اش را برايم تعريف كند . او كه 38 سال سن و از بچه هاي محله بركه گرد است اين طور شروع كرد :

 

                           

 

در سال 60 كلاس اول راهنمايي بودم براي اولين بار در مسجد 12 امام ( منبر گپ ) كار نوحه خواندن را شروع كردم البته قبل از آن تعزيه خواني هم مي كردم كه با تشويق مردم به اين كار ادامه دادم من تحرير شروند و ربع پرده را از آنجا ياد گرفته ام . من در حال حاضر هم در ماه هاي محرم و صفر و رمضان در حسينيه امام جعفر صادق محله نايبند جنوبي تعزيه خواني و نوحه خواني مي پردازم .

 

_  چطور شد كه به خوانندگي روي آورديد ؟

 

پس از كار نوحه خواني من اين استعداد را در خودم ديدم كه مي توانم بخوانم ، براي همين در گروه سرود مدرسه شركت كردم . از آن به بعد گروهي تشكيل دادم كه در اين گروه احمد ايرانمنش همراه من جفتي مي زد كه در حدود سالهاي 60 _61 بود . از آن به بعد كار موسيقي را ادامه دادم. البته لازم به ذكر است كه بعد ها نوازندگاني عودي چون : هيبت ، محمد راشدي ، صادق عبدالهي و علي اسلامي نيز به گروه ما اضافه شدند .

 

_ اما تا جايي كه من يادم هست گروه شما فقط عود داشت .

 

بله با فرا رسيدن دوران سربازي احمد ايرانمنش او از گروه ما جدا شد و شخصي براي نوازندگـي جفتي به گروه ما اضافه نشد . هر چند كه مرحوم دوست محمد ( دوستك ) در بعضي از تمرين هاي ما شركت داشت ولي بدليل سازگار نشدندش با عود تـنوانست با ما همكاري كند .

 

_ چطور شد كه ساز هاي كوبه اي را رها كرديد و به ارگ و روي آورديد ؟

 

فقط و فقط به درخواست مردم . چررا كه با وراد شدن ريتم ارگ به موسيقي بندر ، ديگر جاي براي دهل و كسر وجود نداشت . البته اكثر مردم هم ريتم ارگ را بيشتر مي پسندند .

در اولين سالي كه محمد روهنده به دبي رفت ، حدود 2 سال من با نوازندگي ارگ توسط فواد شكاري برنامه اجرا مي كردم . فواد شكاري اولين نفري بود كه همراه من ارگ زد . 

 

_ خود شما بيشتر ريتم ارگ را مي پسنديد يا ريتم هاي زنده ؟